تبلیغات
.:. بیمــار خنــده های تــوام .:. - ۲۳
۲۳

بعده عمری یه وبلاگ میخونم که حالمو خوب میکنه، دلمو برای چیزایی که پشت سر گذاشتم تنگ تر میکنه..
خواب بد دیدم صبح، راجع به بابا..
برای چی اشکام میان خودشون؟ افسردگی نگرفته باشم؟؟؟!
امروز احتمالا کمد خوشگل دخمل رو میارن، هر چی به زمانش نزدیکتر میشم بیشتر ترس و استرس میگیرتم، از پسش برمیام یعنی؟ یهو غش نکنم بیفتم؟ منی که با یکم فشاره دستگاه فشارسنج فشارم میاد پایین و آب قند لازم میشم؟ منی که با صدای گریه ی توو دندونپزشکی غش کردم و رفتم زیر سرم؟؟
منی که توو این مدت هزاربار رفتم خون دادم و ککمم نگزیده؟؟!
یعنی عوض شدم؟ قوی شدم؟ یعنی می تونم؟؟
من مامان خوبی میشم؟ نمیدونم..
ظهر شد و هنوز ناهار نپزیدم!!
پیاز چرا گرون شده انقدر؟ محمد هر جا رفته نداشتن، بدون پیازم مگه میشه غذا درست کرد؟!
فعلا همینا دیگه، یه مشت حرفای قاطی پاطی..

[ 15 تیر 96 ] [ 11:02 ] [ ••PepinoO •• ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب