تبلیغات
.:. بیمــار خنــده های تــوام .:. - پاکیزه خانوم می نویسد!
پاکیزه خانوم می نویسد!

منِ توو حمام خیلی آدم مهربون و لطیفیه، همینجوری که نشسته و آب می ریزه اینور اونور با خودش فکر میکنه که رفتم بیرون یکی از عکسایِ عروسیمون رو کات کنم بذارم توو کیف پولم، یکی که مامان و بابام تووش باشن، چندین وقته حال دایی سعیدُ نپرسیدم برم براش یه پیام بفرستم، چقدر این آهنگ «پسر بچه ای که تو رو دوست داشت» منو یاده محمد (عموم) میندازه، رفتم بیرون واسش بفرستم و بهش بگم چطوری پسر..
محمدِ خاله مرضی چقدر شبیه مهدی ه، هر وقت میبینمش دلم واسه مهدی تنگ میشه..
این منِ توو حمام به اینجای تفکراتش که میرسه میگه اوه دیر شد، میپره زیر دوش و همین که حوله تن پوش (حوله پالتوییِ قدیما!) رو تنش میکنه و پاشو از در حمام میذاره بیرون، دایی سعید و محمد و مهدی و ننه ی صمد و سایرین رو به کل فراموش میکنه و میشه همون منی که الان در خدمت شماست!
نمیدونم موضوع چیه ولی فکر کنم توو حمام اکسیژن کمه خون به مغز آدم نمیرسه

[ 2 اسفند 94 ] [ 12:46 ] [ ••PepinoO •• ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب