تبلیغات
.:. بیمــار خنــده های تــوام .:. - خیلیم عالی!!
خیلیم عالی!!

دیشب عشق جان ساعت یک اومد، همین که در رو باز کردم و اومدم توو گفت میدونی که شبایی که دیر میام به چی فکر میکنم؟، گفتم به اینکه خیلی زشتی؟؟، گفت آره! و به اینکه آتی تا این موقع توو خونه تنهاست..
برام یه عالمه لواشک و دنت و تخمه خریده بود..
گفت به خدا نیم ساعته رسیدم، یکی توو کوچه گرفته بودتم به حرف زدن، عزیز مهربون من..
عشق جان میگه بیا کتابای منو بخون و خلاصه کن و زیر جاهای مهمشم خط بکش، بهت حقوقم میدم!، به نظر فکر خوبی میاد
عصر میرم آرایشگاه، دیروز زنگ زدم به مهسا که ببینم رنگی که میخوام رو داره یا نه، صبح زنگ زد گفت میده به وحید تا برسونه به همسر جان، میریم که شرابی ماهاگونی آموس وان رو امتحان کنیم، خوشگل تر میشم دیگه صد در صد
شبم به قول هاله میرم از دل عشق جان در میاااارم، والااااا، من عاشق از دل درآوردنم

[ 15 دی 94 ] [ 11:34 ] [ ••PepinoO •• ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب