تبلیغات
.:. بیمــار خنــده های تــوام .:. - آتی کوفته پز ^__^
آتی کوفته پز ^__^

خب ظرفامو شستم و یه شیشه آبم آوردم گذاشتم کنار دستم و حالااااا وقت پست گذاشتنهههه!
از چند روز پیش خراش برداشتم هی می خارم!، پریودم نیومد به حمدالله و فقط می خواست بری.. توو اعصاب ما، خاک توو سرش، فعلا دارم پماد مالی میکنم تا خوب بشم!
امروز برای اولین بار کوفته پزیدم، غذای مورد علاقم و خیلی خیلی دوسش داشتم، همسرم وقتی در قابلمه رو برداشت بسیار شگفت زده شد!، باید از "سرآشپز پاپیون" تشکر کنم که برنامه ی غذاییمون رو یه تکونی داد!
دیگه چی می خواستم بگم؟!!
آهاااا فردا باید بریم جواب آزمایشمو بگیریم، البته فردا دوشنبه س و محصولات می رسه انبار و همسر سرش شلوغ میشه، به اضافه ی اینکه احتمالا فردا قرارداد دفتر رو می بنده، عشق جان اولین دفتر شرکت بادران رو توو یزد راه اندازی می کنه و من چقدر برای پیشرفتش خوشحالم، درسته بعضی وقتا میام اینجا غر غر می کنم ولی در کل حالم خوبه که داره به چیزایی که میخواد می رسه.
یکی دو روز پیش با لپ تاب اومدم وبلاگمو رصد کردم و دیدم جدأ فونتش خیلی بد شده، آخه توو گوشی خیلی مرتب و خوبه، واسه همینم تصمیم گرفتم فونت نوشته ها رو عوض کنم، خودم از به هم ریختگی اعصابم خرد میشه ولی چاره ای نیست دیگه، بقیه ی پستا رو با این فونت می نویسم.
دیگههههه..
دیشب با دوستم حرف زدم، نمیدونم چرا اوضاعش خوب نمیشه، هر چی که عقلم می رسه بهش میگم ولی اون نمیخواد بفهمه..، بهش بر نمی خوره، توو اوج ناراحتی هایی که براش به وجود اومده میگه به نظر تو اونم ناراحته؟، میخوام سرمو بکوبم توو دیوار، آخه گور بابای اون، من نگران توام..
دیگه واسه این قهر و آشتیا دیره، شاید رفتن چاره ی بهبودیش باشه، من دیگه نمیدونم باید چیکار کنم..



[ 17 آبان 94 ] [ 19:41 ] [ ••PepinoO •• ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب