تبلیغات
ღ بیمــار خنــده های تــــوام ღ
ღ بیمــار خنــده های تــــوام ღ
لطفأ..

هیچ چیز بدتر از این نیست که ببینی عشقت یه مشکلی داره و تو هیچ کاری از دستت بر نمی یاد، متنفرم از وقتایی که حس بی مصرف بودن دارم..
امیدوارم فروشنده با عشق جان راه بیاد و مل ملم با دل خوش و ماشین خوشگلش برگرده خونه..
خدایا لطفأ نا امیدش نکن
سنجاق:
قبلنا با خودم فکر میکردم من از چیه این مرد خوشم میاد؟ بعد زود جواب می دادم از این همه فعال و کاری بودنش، جدایِ از فرم لباش وقتی لبخند می زنه و چشمای بانمکش..
امروز یه چیز جدید به این لیست اضافه کردم، مرد من آدمیِ که هیچ کاری براش نشد نداره و برای رسیدن به خواسته هاش تمام موانع پیش روش رو از بین می بره..
ظهر بود که بهم زنگ زد، ماشین رو خرید، یه سوناتای وای اف، چیزی که واقعأ دلش میخواست..
خدایا ممنونم از این همه لطف و توجهت به این بنده های بی وفات..

نظرات() | 27 شهریور 95 | آتنــا ..
فراموشکار جان من..

حس میکنم از قصد موقع بیرون رفتن چیزاشو جا میذاره که دوباره زنگ در رو بزنه، منو از توو رختخواب بکشونه دم در که بوسش کنم و با خیال راحت بره
حق با منه مل ممممل؟!
نظرات() | 25 شهریور 95 | آتنــا ..
مرا بنده ی خود کرد..

قدیما یه زندایی داشتم که حتی اسمشم یادم نیست، تنها چیزی که ازش به خاطر دارم یه تربیته، یه ادب آموزی..
هنوز مدرسه نمی رفتم کنار سینک ظرفشویی وایستاده بودم و اونم داشت ظرف میشست، گفتم آب می خوام، گفت بگو لطفأ..
خیلی وقته که دیگه زنداییم نیست و من چهره شم فراموش کردم ولی هر وقت تقاضایی دارم یاد حرفش میفتم و میگم لطفأ..
دیروز زهرا اومد بالا، وقتی وارد شد در رو پشت سرش بست، گفت زندایی ببین در رو بستم، با یه شوقی این حرفو زد و انقدر دنبال جلب رضایت من که بارها بهش تذکر داده بودم بود که ناخودآگاه یاد زندایی خودم افتادم و تنها خاطره ای که ازش دارم..
خوشحال میشم اگه منم حتی با همین یه دونه خاطره توو ذهن زهرا بمونم، ممکنه یه چیز ساده و‌پیش پا افتاده به نظر بیاد ولی تاثیرش موندگاره..
زنداییم با همین یه جمله ش منو تربیت کرد..
نظرات() | 25 شهریور 95 | آتنــا ..
فصل رسیدن انگور

هزار ساله ننوشتم، اما قد هزار سال اتفاق مهمی نیفتاده، جز رفتن جوجه رنگی، عروسی ندا، جوجه دار شدن ناهید و بهترینش اینکه هشت مهر با مامان میرم مشهد و چه چیزی عاشقانه تر از مشهد..
دلم میخواد صبا زود بیدار شم ولی نمیتونم، شب زودتر از دو، دو و نیم، نمیخوابیم و صبحم دیگه ساعت نه و نیم بیدار میشم، البته تا ده دوباره چشامو میبندم
چهارتا کاکتوس جدید خریدیم، با مل مل کلی حساسیت به خرج دادیم و براشون گلدونای رنگی رنگی و خوشگل خریدیم، گذاشتمشون رو میز مل مل، قابایی که اسی بهمون داده بودم از رو دیوار برداشتم، قاب دسته گل سرخی که مل مل از ایلام خریده بود رو جاش گذاشتم، تغییر کوچیکیه ولی دوسش دارم..
مریم چند روز اومد اینجا، خوش گذشت، روی خوبش خوبه، منم فقط به همین روش فکر کردم و از گردشامون لذت بردم.
رمز وای فای رو هم بالاخره عوض کردیم، حالا اگه نت زود تموم شه معلومه که همشو خودم میخورم
مل مل جان هنوز نتونسته ماشینی که میخواد پیدا کنه، من مزدا 3 مون رو دوست داشتم
تا حالا سه بار بخاطر ماشین رفته تهران، امیدوارم زودتر پیدا بشه، شوهره جذاب من توو پراید جا نمیشه
دیگه همین..
نظرات() | 24 شهریور 95 | آتنــا ..
دارت بازی

جیگر جان امشب برامون دارت خرید، دوتایی بازی کردن خیلی حال میده، خصوصأ اینکه من سرورشم
نظرات() | 7 شهریور 95 | آتنــا ..
...

جوجه ای که نیومده رفت..
نظرات() | 17 مرداد 95 | آتنــا ..
خدایا..

دوتا هویج جواب دل کوچیک گرسنه تون رو می داد؟ اومدم که براتون شیرینی و آلبالو بیارم ولی رفته بودین، حسرت خوردم که چرا همون موقع نگفتم وایستین تا بیام..
من اومدم توو خونه م، زیر کولر، اما شما دوتا هنوز اون بیرونین و سختیاتون ادامه داره..
خدایا حواست به بچه های گرسنه ی توو خیابونا هست..؟
نظرات() | 23 تیر 95 | آتنــا ..
همسرانه

میز مدیریت خریده، دارم جای کشوها و کمدشو دستمال میکشم، میگه آتی بیا اینو باهم بیاریم بذاریم روش، تخته ی روی میز رو میگه، میگم خودت بیارش دیگه، تو هرکولی، میگه هرکولم باشه عمرأ بتونه بیاره، یهو میگه پس یعنی هرکولم؟ بذار خودم میارمش، نگاش میکنم!، جدی جدی بلندش کرد و هرچی گفتم بذار بیام کمکت گوش نکرد، میگم کمرررررت، میگه کمرو لازم نداریم دیگه!!
روم نمیشه به شیطنتش بخندم، هرکولم انقد بی حیااااا
نظرات() | 19 تیر 95 | آتنــا ..
About

...♥...♥...♥...♥...

آرزو کن با من
که اگر خواست زمستان برود
گرمی ِ دست ِ تو اما باشد
آرزو کن با من
“ما” ی ما ” من” نشود
سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود...

...♥...♥...♥...♥...

زندگی برای من فقط لبخند ِ و امید
روزای سخت توی زندگیم کم نداشتم
ولی همیشه گفتم ... "بخنــــــد عزیزم"

...♥...♥...♥...♥...

یه روزی آرزوم این بود کنار مردی باشم که عاشقشم،
این روزا انگار دارم به آرزوهام می رسم :)

...♥...♥...♥...♥...

هفت خــ♥ــرداد 88 دل بستــــم به لبخنـــــد دلنشینت

نه آبـــ♥ـــان 90 تنها روی تختم توی خوابگاه خوابیده بودم که بهم زنگ زدی و گفتی آتـــــی بدو بیا که منتظرتم... بعــد از یک سال ندیدنت :)

سی و یک مـــ♥ـــرداد 91 رضایت مامانــا توی چشمـای مهربـــونشون معلـــوم بود...

یک شهــ♥ـریور 92 مــن بودم و تـــو و ذوق رسیدنِ به هـم :)

دوم آبــ♥ـان 92 بالاخره، بالاخره، بالاخره "بله برون"...

یازده آبـ♥ـان 92 صبح زود همراهِ مامانا رفتیم آزمایش دادیم و من عکس فوری انداختم و نزدیکایِ ظهر با عجله آماده شدیم که بریم جوابِ آزمایش رو بگیریم، لحظاتِ نابِ باهم بودنمون و جواب آزمایش که جلو جلو بهمون تبریک میگفت..

دو سال و دو روز از اولین باری که ازم خواستگاری کردی گذشت تا اینکه یازده آبـ♥ـان 92 هر دومون "بله" رو گفتیم و به عقد هم در اومدیم.. ;)

شانزده خرداد 93 من و عشق، زیر یک سقف ^__^

و چقــــدر خوشبختــم من که تــــ♥ــو شریک لحظــه هامی...

...♥...♥...♥...♥...

هر بـار که تـو میخنـدی
تعـادل این شهر بهـم میخــورد...
امـا تــو بخند :)

...♥...♥...♥...♥...

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت شمار؛
شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد...

...♥...♥...♥...♥...

عشــق
همین خنده های ساده ی توست
وقتی با تمام غصه هایت میخندی
تا از تمام غصه هایم
رها شوم...

...♥...♥...♥...♥...

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب،
بیمار خنده های توام بیشتر بخند :)

...♥...♥...♥...♥...